![]() |
![]() |
|
| لبخند بهترین اسلحه برای نبرد با زندگی است.. |
|
زندگي يک آرزوي دور نيست؛ زندگي يک جست و جوي کور نيست زيستن در پيله پروانه چيست؟ زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛ هرچه ناپيدا صدايت ميزند جنگل خاموش ميداند تو را؛ با صدايي سبز ميخواند تو را زير باران آتشي در جان توست؛ قمري تنها پي دستان توست پيله پروانه از دنيا جداست؛ زندگي يک مقصد بي انتهاست هيچ جايي انتهاي راه نيست؛ اين تمامش ماجراي زندگيست... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم دی 1390ساعت 11:5 توسط هومن |
|
|
خدا: بنده ی من نماز شب بخوان و آن یازده رکعت است. بنده: خدایا ! خسته ام! نمی توانم. خدا: بنده ی من، دو رکعت نماز شفع و یک رکعت نماز وتر بخوان. بنده: خدایا ! خسته ام برایم مشکل است نیمه شب بیدار شوم! خدا: بنده ی من قبل از خواب این سه رکعت را بخوان بنده: خدایا سه رکعت زیاد است خدا: بنده ی من فقط یک رکعت نماز وتر بخوان بنده: خدایا ! امروز خیلی خسته ام! آیا راه دیگری ندارد؟ خدا: بنده ی من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان کن و بگو یا الله بنده: خدایا!من در رختخواب هستم اگر بلند شوم خواب از سرم می پرد! خدا: بنده ی من همانجا که دراز کشیده ای تیمم کن و بگو یا الله بنده: خدایا هوا سرد است!نمی توانم دستانم را از زیر پتو در بیاورم خدا: بنده ی من در دلت بگو یا الله ما نماز شب برایت حساب می کنیم بنده اعتنایی نمی کند و می خوابد خدا: ملائکه ی من! ببینید من آنقدر ساده گرفته ام اما او خوابیده است چیزی به اذان صبح نمانده او را بیدار کنید دلم برایش تنگ شده است امشب با من حرف نزده ملائکه: خداوندا! دوباره او را بیدار کردیم ،اما باز خوابید خدا: ملائکه ی من در گوشش بگویید پروردگارت منتظر توست ملائکه: پروردگارا! باز هم بیدار نمی شود! خدا: اذان صبح را می گویند هنگام طلوع آفتاب است ای بنده ی من بیدار شو نماز صبحت قضا می شود خورشید از مشرق سر بر می آورد ملائکه:خداوندا نمی خواهی با او قهر کنی؟ خدا: او جز من کسی را ندارد،شاید توبه کرد. بنده ی من تو به هنگامی که به نماز می ایستی من آنچنان گوش فرا میدهم که انگار همین یک بنده را دارم و تو چنان غافلی که گویا صد ها خدا داری |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 19:43 توسط هومن |
|
|
قالَ (علیه السلام) : أنَا الَّذى أخْرُجُ بِهذَا السَیْفِ فَأمْلاَالاْرْضَ عَدْلا وَ قِسْطاً کَما مُلِئَتْ ظُلْماً وَ جَوْراً.([۱۰]) فرمود: من آن کسى هستم که در آخر زمان با این شمشیر – ذوالفقار – ظهور و خروج مى کنم و زمین را پر از عدل و داد مى نمایم همان گونه که پر از ظلم و جور شده است. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 13:24 توسط هومن |
|
|
من هرگز به آينده فكر نميكنم، چرا كه خودش به زودي خواهد آمد.
بدترين و خطرناکترين کلمات اينست: «همه اين جورند». برای كسی كه آهسته و پیوسته می رود، هیچ راهی دور نیست. آنقدر شكست خوردن را تجربه كنید تا راه شكست دادن را بیاموزید. تنها راهی كه به شكست می انجامد، تلاش نكردن است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه شانزدهم تیر 1390ساعت 17:55 توسط هومن |
|
|
خدا با لبخندی مهر آمیز به من میگوید: ((آهای! دوست داری برای مدتی خدا باشی و دنیا را برانی؟!)) گفتم: (( البته به امتحانش می ارزد. کجا باید بنشینم؟ چقدر باید بگیرم؟ کی وقت ناهار است؟ چه موقع کار را تعطیل کنم؟)) خدا میگوید: ((سکان را بده من! فکر میکنم هنوز آماده نباشی.)) |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 19:40 توسط هومن |
|
|
«طوری زندگی کن، انگاری فردا خواهی مرد، طوری کار کن، انگاری هیچگاه نخواهی مرد.» «هرکه دیر جنبید، زندگی میجنباندش.» «یک زندگی را وقتی میشود با خوشبختی قرین دانست که شروعش با عشق باشد و ختمش با جاهطلبی.» «در بازی زندگی، انسان ابتدا گولخور است و در پایان، گولزن؛ به عبارت دیگر او بره به دنیا میآید و روباه از دنیا میرود.» «پنجره شناخت درست آدمیان ، بازبینی زندگی نیاکان آنهاست .» |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه چهاردهم تیر 1390ساعت 11:46 توسط هومن |
|
|
پدر، ای بهار من! همیشه از دلشادترین جهت خانه، خنده تو برمیخیزد. آنگاه که ما را به جرعهای گوارا از عاطفه مهمان میکنی، آسمان در اتاق آبی من است. وقتی آغوش گرم تو باشد _ که هست _ سایه آسایش مثل یک غزل دلچسب، همه جا فراهم است. بارها دیدهام وقتی میخندی، خانه به تولدی دوباره از روشنی میرسد، تا آنجا که آینه های تاقچه میشکفند و گلدان شمعدانی به طراوتی بینظیر میرسد. میخواهم بگویم که قسمت عمدهای از زندگی چند نفره ما، با همین خنده های تو سپری میشود. کنار پنجره می آیم و میدانم این شاخه لطیف در لیوان گذاشته شده، میداند که تو چقدر گلتری! پنجره را میگشایم و میبینم دنیایی که تو نشانم داده ای، چقدر مهربان است.. صدای خسته ات را که با شب به خانه باز میگردد، به تمامی نورها و عطرهای پیرامون ترجیح میدهم. آمده ای به خانه با کلیدهای تجربه در دست، از سمت تلاشهای مردانه و غرورآفرین. آمده ای به خانه و تویی که تنها و همیشه در خانه اندیشه منی. حکایات کوه مردی هایت، زمزمهای بس طولانی در ذهن زمان است. به اندرز میخوانمش و چراغی در دست،راه خود پیش میگیرم تا رفتن. تا رسیدن. پدر! شیوه زندگی را از چشمهایت باید آموخت که برق محبت در خویش دارند و از دستهایت باید آموخت که روایت سعی و صبوری اند. پدر، ای بهار من! من از تبار سبز توام؛ با بدرقه دعای همیشگی ات. میخواهم چیزی بگویم. هرچه میگذرد دلسوزیهای پیش از اینَت بر من آشکار میشود. بارها پیش آمده است که من بوده ام و واقعهای دقیق و مقطعی حساس، من بوده ام و چیزی جز راهنماییهای تو نبوده است. من بوده ام و تویی که همیشه در قلبم ستوده ام. من در پناه بزرگیه تو، روز به روز رشد کرده ام به هر سو نگریسته ام، حرفهای رهگشای تو بوده است روبه روی ماجرای سختی به نامِ زندگی... پدرم بعد از خدا ، خدای من است و هر چه در زندگی به دست آورده یا به دست خواهم آورد را مدیون بزرگواری ها و حمایت او هستم . معلم اخلاقی که با رفتارش چگونه زیستن را به من آموخت ، دوستی که با محبتش عشق را در کالبد بی روح و زحمی من دمید ، برادری که با حمایت هایش همیشه حس آسودگی و آرامش را در قلب من مستقر نمود و دست آخر ، جوانمردی که مردانگی را از وی آموختم... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت 20:41 توسط هومن |
|
|
گوش کن تا نام شش زوج دلدادگان دور کهن را در یاد خویش بسپاری: نام
زال و رودابه را که با کشش عشق روی بهمآوردند. نام یوسف و زلیخا را که ناشناسانه از دو دیار دور دست بهم پیوستند نام فرهاد و شیرین را که یکی در آتش دیگری میسوخت و دیگری سر بیوفایی داشت نام مجنون و لیلی را که جز بخاطر هم نزیستند و چیزی بجز یکدیگر از جهان ندیدند نام جمیل و بثینه را که یکی پیرانه سر در پای جانان نهاد نام سلیمان و بلقیس را که هر دو دلی آکنده از هوس داشتند و هر دم چشمان ملکه صبا بر این آتش هوس دامن میزد. نام این دلدادگان را بخاطر بسپار تا در مکتب عشق درسی نکو آموخته باشی. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه ششم اردیبهشت 1390ساعت 10:36 توسط هومن |
|
|
سال نو مبارک
Happy New Year
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم فروردین 1390ساعت 18:7 توسط هومن |
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 12:15 توسط هومن |
|
|
سال نو داره میاد...!!! سال 90؟؟!! کی گذشت؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389ساعت 12:10 توسط هومن |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 18:56 توسط هومن |
|
|
«خدایا! چه خوشبختی بالاتر از این، هم عاشق و هم معشوق بودن.» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 11:30 توسط هومن |
|
|
«بعضی اشخاص چنان به خود مغرورند که اگر عاشق بشوند به خود بیشتر عشق میورزند تا به معشوق.»
«تجربه به ما میآموزد که عشق آن نیست که به هم خیره شویم؛ عشق آن است که هردو به یکسو بنگریم» «عشق بهترین نغمه در موسیقی زندگی است. انسان ِ بدون عشق، هرگز با همسرایی باشکوه بشریت همنوا نخواهد شد.» «همانطور که عشقهای حقیقی کمیاب است دوستیهای حقیقی نیز کمیاب است.» |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه ششم بهمن 1389ساعت 11:27 توسط هومن |
|
|
آدمك
آخر دنياست بخند آدمك مرگ همين جاست بخند آن خدايي كه بزرگش خواندي به خدا
مثل تو تنهاست بخند دست خطي كه تو را عاشق كرد شوخي كاغذي ماست بخند
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم بهمن 1389ساعت 17:39 توسط هومن |
|
|
برای اونیکه دل شکسته .....
تورابه دادگاه خواهندکشید ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم بهمن 1389ساعت 17:38 توسط هومن |
|
|
«عشق به مثابه یک پیوند رخ مینماید اما در خلوت ژرف آغاز میگردد. هنگامی که به تمامی در تنهایی خود خرسندی، هنگامی که مطلقاً به دیگری نیازمند نیستی، وقتی حضور دیگری یک احتیاج نمینماید، آنگاه است که توانایی دریافت عشق را خواهی داشت. اگر وجود دیگری نیاز تو باشد، تنها میتوانی بهرهکشی کنی. تزویر کنی، مسلط شوی، اما عشق نمیتوانی بورزی.» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 11:50 توسط هومن |
|
|
«دوستی خالصترین عشق است. دوستی والاترین صورت عشق است جایی که چیزی نمیخواهی، شرطی قائل نمیشوی، جایی که ایثار کردن عین لذت است. یکی بسیار نصیب میبرد، اما این اصل نیست، این نصیب خودبهخود پیش میآید. انسان نیاموخته است که زیباییهای تنهایی را دریابد. او همیشه آوارهٔ جستن نوعی پیوند است، میخواهد با کسی باشد – با یک دوست، با یک پدر، با یک همسر، با یک فرزند، با یکی و کسی... اما نیاز اساسی آن است که به گونهای فراموش کنی که تنهایی.» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 11:42 توسط هومن |
|
|
«آنگاه که عشق تورا میخواند، بهراهش گام نه! هرچند راهی پرنشیب. آنگاه که تورا زیر گستره بالهایش پناه میدهد، تمکین کن! هرچند تیغ پنهانش جانکاه. آنگاه که باتو سخن آغاز کند، بدو ایمان آور! حتی اگر آوای او رؤیای شیرینت را درهمکوبد، مانند باد شرطه که بوستانی را.» |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 11:40 توسط هومن |
|
|
سلام به همه ی دوستای گلم... ممنون که تو این مدت که نبودم لطف خودتونو از سر ما کم نکردین... بازم از این کارا بکنین.. بچه ها گفتن از خودم بگم. من 20 سالمه ترم آخر کاردانی کامپیوتر هستم. به تازگی یه شرکت تبلیغاتی هم ثبت کردم. اینم آدرسش: www.taknegarin.blogfa.com کوچیکه همتون هم هستم یه چنتا پست باحال میذارم حال کنین. فعلا.. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 11:38 توسط هومن |
|
|
* مهم نیست قفل ها دست كیست، مهم اینست كه كلیدها دست خداست. * برای انسانهای بزرگ راهی به نام بن بست وجود ندارد، چون يا راهی خواهند يافتو يا راهی خواهند ساخت. * هر صبح فكر كن تازه به دنيا آمدي، مهربان باش و دوست بدار، شايد فردايي نباشد. * بیشتر کسانی موفق شده اند که کمتر تعریف شنیده اند. * جهان هر كس به اندازه وسعت فكر اوست |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 10:57 توسط هومن |
|
|
زندگی را نخواهیم فهمید اگر از همه گلهای سرخ دنیا متنفر باشیم، فقط چون در کودکی وقتی خواستیم گلسرخی را بچینیم خاری در دستمان فرو رفته است.
زندگی را نخواهیم فهمید اگر از ترس زمین خوردن هرگز قدم در جاده نگذاریم… |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 10:49 توسط هومن |
|
|
قدر 5 چيز را قبل از 5 چيز بدان: |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 10:42 توسط هومن |
|
|
از حضرت علي علیه السلام پرسيدند:
- نزديك و نزديكتر كدامند؟ - عجيب و عجيبتر چيست؟ - سخت و سختتر کدامند؟
- واجب، "اطاعت از خدا" و واجب تر از آن، "ترك گناه" است.
- سخت، "قبر" است و سخت تر از آن، "دست خالي به قبر رفتن" است. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 10:40 توسط هومن |
|
|
ناپلئون بناپارت : عشق گوهری است گرانبها، اگر با عفت توام باشد. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم دی 1389ساعت 19:37 توسط هومن |
|
|
تحمل تنهایی بهترازگدایی محبت است. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم دی 1389ساعت 12:13 توسط هومن |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم دی 1389ساعت 19:13 توسط هومن |
|
|
آدمي ساخته ي افكار خويش است فردا همان خواهد شد كه امروز مي انديشيده است . (موريس مترلينگ) |
|
+ نوشته شده در
جمعه سوم دی 1389ساعت 19:9 توسط هومن |
|
|
زندگی کتابی است پر ماجرا ، هیچگاه آن را به خاطر یک ورقش دور نینداز. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 13:32 توسط هومن |
|
|
دوست داشتن بهترین شکل مالکیت و مالکیت بدترین شکل دوست داشتن است . . . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم دی 1389ساعت 13:27 توسط هومن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
زندگی 2 نیمه است:نیمه ی اول آرزوی نیمه ی دوم و نیمه ی دوم حسرت نیمه ی اول...پس یادت باشه شاید چیزی رو که امروز داری حسرت فردات باشه...
|
|
RSS
|