![]() |
![]() |
|
| زندگی زیباست اگر آن را سخت نگیری...!! |
|
من از طرح نگاه تو امید مبهمی دارم نگاهت را نگیر از من که با آن عالمی دارم
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 4:12 توسط هومن |
|
|
ای که دل بردی زدلدار من آزارش مکن آنچه او در کار من کرده است تو در کارش مکن |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 4:8 توسط هومن |
|
|
می دانم بعد هر خنده من گریه طولانی است من پس از هر خنده خود می ترسم که دگر اشک ندارم که رها سازم و در نوبت خنده دگر باشم! |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 4:5 توسط هومن |
|
|
امشب ز پشت ابرها بیرون نیامد ماه! بشکن قرق را ماه من! بیرون بیا امشب... |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 4:3 توسط هومن |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 3:55 توسط هومن |
|
|
دیشب تمام خاطرات با تو بودن را دور ریختم و امروز ... هرچه می گردم خودم را پیدا نمی کنم. |
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم تیر 1387ساعت 3:54 توسط هومن |
|
|
اگه تو مسیر زندگیت به یک در بزرگ که یک قفل بزرگ داره رسیدی نا امید نشو! چون اگه قرار بود در باز نشه بجاش یک دیوارمی گذاشتند... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 1:9 توسط هومن |
|
|
بزرگترین افسوس آدمی آن است که می خواهد ولی
نمی تواند و به یاد می آورد روزی را که می توانست ولی نخواست...!!! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 1:52 توسط هومن |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 2:2 توسط هومن |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:55 توسط هومن |
|
|
بزرگی را گفتند زندگی چند بخش است؟
گفت:۲بخش...پیری و کودکی... گفتند پس جوانی چه شد؟!! گفت:با عشق سخت٫ با بی وفایی سوخت و باجدایی مرد... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:49 توسط هومن |
|
|
"لحظه"رفتنیست...و"خاطره"ماندنی...تمام ادبیات عشق را به یک نگاهت می فروختم اگر لحظه ماندنی بود و خاطره رفتنی.....!!! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 1:37 توسط هومن |
|
|
اگر روزی تهدیدت كردند، بدان در برابرت ناتوانند! اگر روزی خیانت
دیدی، بدان قیمتت بالاست! اگر روزی تركت كردند، بدان با تو بودن لیاقت می خواهد... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 18:35 توسط هومن |
|
|
آنگاه که زندگي همچون ترانه اي جاري مي گردد شاد بودن آسان است
اما ارزش انسان زماني آشکار مي گردد که در شرايط آشفته نيز لبخند به لب دارد... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت 18:31 توسط هومن |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 19:42 توسط هومن |
|
|
دراتاق تنهایی دلم تنگ صدای توست
من امشب به یادت هستم زیر نور شمعهای عریان که تصویر مرا بر دیوار تنهایی می کشند من امشب به یادت هستم نگاهی به من کن تا جان فرسوده ام تازه شود زیر لبهای سرخت مرا صدا کن تا چشمهای تار من روشن شود . اتاق من در انتظار خنده های توست مرا یاد کن که بی تو افسرده ام . |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم فروردین 1387ساعت 19:32 توسط هومن |
|
|
عشق یعنی: عشق یعنی:
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دهم اسفند 1386ساعت 16:5 توسط هومن |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 19:4 توسط هومن |
|
|
چقدر گریه کردم واست تواین چهاردیواری حالا چی شده که واسه دیدنم حســـی نداری می گفتی یه لــحظه از دوری من آروم نداری کنج اتاقت می شینی همش برام چشم انتظاری تو که حسرت یه لحظه عاشقیٌ روو دلم گذاشتی می دونم که از همون اول تو منٌ دوسـتم نداشتی فکر نکن که حرفام یه خواهش یـــــــه التـــماســه بدون که این حرفام نشونهای واسه مرگ احساسه واسه منٌ تو نمونده حتی یــــه فرصــــــتی نمی خوام که از تو بشنوم حتی یه صحبتی |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 19:2 توسط هومن |
|
|
اگر بهترین دوست نیستی لااقل بهترین دشمن باش اگر غمخوار نیستی لااقل بزرگترین غم باش هرچه هستی همیشه بهترین باش چون بهترین ها همیشه در یاد خواهد ماند |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 19:0 توسط هومن |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 19:30 توسط هومن |
|
|
شکسپیر میگه:
همیشه به کسی فکر کن که تورو دوست داشته باشه نه کسی که فقط تو اونو دوست داری... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم بهمن 1386ساعت 19:23 توسط هومن |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم بهمن 1386ساعت 11:40 توسط هومن |
|
|
در سایه ی مهربانیه تو برپا شد این جوانیه من...
باشد به فدای یک نگاهت عمر من ((زندگانیه من))...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم بهمن 1386ساعت 1:47 توسط هومن |
|
|
در دادگاه عشق قاضی نام مرا خواند و جرمم را دوست داشتن تو اعلام
کرد٫محکوم شدم به تنهایی و مرگ...در کنار چوبه ی دار گفتند آخرین حرفت را بزن....گفتم:به تو بگویند دوستت دارم ٫ دوستت دارم... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 20:30 توسط هومن |
|
|
ای کاش گذر زمان در دستم بود تا لحظات با تو بودن را آنقدر طولانی می کردم که برای بی تو بودن وقتی نمی ماند...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 0:29 توسط هومن |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 21:18 توسط هومن |
|
|
فرا رسیدن ماه محرم رو به همه ی عاشقان حسین تسلیت میگم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 21:13 توسط هومن |
|
|
سفر غریبی داشتم توی اون چشم سیاهت
سفری که بر گشتم گم شدم توی اون نگاهت یه دل ساده ی ساده کوله بار سفرم بود چشم تو مثل یه سایه همه جا دنبالم بود من همون لحظه ی اول آخر راه رو می دیدم تپش عشق و تو رگام عاشقونه می شنیدم *hooman* |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 0:12 توسط هومن |
|
|
سراب عشق می ورزیدم دوست می داشتم می پرستیدم کسی را که شاهرگ هستی ام او بود آن قدر سرگشته بودم که فرشتگان را در کنارم می دیدم اما افسوس که فرشته من فرشته نبود! صداقت را به ارث برده بودم یگانگی را از خدا یاد گرفته بودم اما یگانه من هم یگانه نبود. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه شانزدهم دی 1386ساعت 0:8 توسط هومن |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
زندگی 2 نیمه است:نیمه ی اول آرزوی نیمه ی دوم و نیمه ی دوم حسرت نیمه ی اول...پس یادت باشه شاید چیزی رو که امروز داری حسرت فردات باشه...
|
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 |
|
RSS
|